مفهوم بی مفهوم
*
من مانده ام گنگ و بی آواز
وشعر لبان تو را
به ترانه های بهار
باز می دارم
تا بلکه قصیده ای سراده شود
به مفهوم قصیده
هزاران بیت
*
و در اثنایِ هر بیت
زادن شاخه گلی
که گل را
بهار می آرد
شب
زلال سکوت را
اگر
بوسه های تو بشکند
![]()
و چه خاطره ی تنگی ست
روسری یِ گشاده تو
![]()
![]()
در چمن زار که غلت می زدیم
بوی عطرت
شمیم چمن زار را
مسموم کرده بود
این هم تقدیم به کسانی که فکر می کنند ،آره چیزی بارشونه اما غافل از این که اونی که چیزی بارشه خره
اگر باد
به فراخور اندیشه هایت بوزد
هیچ نخواهد وزید
جز باد معده زاهدی پیر
که از کنارت
خواهد گذشت