دار و درختی
که زمستان برگ می ریزند
و تابستان
خنکای سایه اش
طلب می کند ، نشستن عابر پیاده را
که زیر گرمای خورشید
عرق می ریزد
____________
دار و درختی
که سر به فلک کشیده اند
تا سایه اندازند
بر ابهام بوسه هایم / به جای خالی تو
و رقص در می گیرند
هرگاه که باد
چنگ دراندازد به تارهای بی کوک وهم
____________
آری
دار و درختی
اما آنچنان بی وزن
که گوئی / نقطه های هاشورند
به جسم پر رنگ روزمرگی ی مان
حتی
اگرش به هم زند
فروغ روی تو ویدا
اگر باد
بوی تن عرق سوزت را
به مشام خاک رساند
از شرم سینه چاک خواهد کرد
و آفتاب
اگر
از پرده بی امان نور خویش
چاک چاک دست خون ریزت را
به نظاره بنشیند
آسمانش
های های ، گریه خواهد کرد
***
اما
کشاورز پیر کهن سال
چه سود
که خاک را مشام بود و چاک خورد
ولی
آسمان
خسیس قطره باران خویش بود
به جای پریان دریا
هیبت آشوب تو را توان تجسم بود
پستانکان گوهر دوش سینه ات
صخره های لجن در مال ساحلی دور بودند
و افسونی اندامت
زورقی شکسته
که سالیان سال طوفانش
به اعماق سنگی دریا ی
برده است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()