هیچ کس
برهنه نکرد خویش را
در برابر چشمان حریصم
و باد
چه با طمانیته می ریخت
برگ های پاییز را
آنگاه که برف
هیکل جوبی درخت را
پوشانده بود
اما دریغ که بی دریغ
آسمان خانه مان آتش گرفته ست
و دود
هیهات که چه می کند
انگار که ، لطف دودکش ِ کارخانه جات
استشمام درختان را نیز
مسموم کرده است
و ما مسموم تر
با نیاز درخت بودن ...
درختان جنگل را
سر می بریم