اجاقِ خانه مان
چند سالی ست که به جای کباب
سیخ سرخ می کند
و دندان هایِ سیاه و خرابم
بی احساسی از سفتیِ ریگ
با هورت کشیدنِ اشکنه هم
درهم می شکند
درست مثل استخوان هایم
...
و همسایه ، التیامش را
نخود ، نخود
با خود می آورد
مادری داد می زند
آبگوشتِ خانه مان نخود ندارد
گوشت هم که نباشد
آب داغ
نان بازاری را
هِلرمه می کند
و ما
هِلرمه می شویم
در نعشه گیِ نخود هایِ همسایه
و خواب ، در خوابِ هِلرمگی
فردایمان می گذرد
بی اعتماد به فالِ فالگیری
که با نخودهایش
فردا را
برایمان
روشن دید
تقدیم به نامجوی عزیز
30/8/86